تبليغاتX
آبان نامه

من فکر کردم که دیگه اون حس به من دست نخواهد داد..اون حس یعنی همون حس شکست حس از دست دادن حس کنار گذشته شدن...فکر می کردم کلا نسبت به این حس واکسینه شدم!!اما نشد..یعنی امروز فهمیدم که نشدم...

And I’m right by your side
Like a thief in the night
I stand in front of a masterpiece
And I can’t tell you why
It hurts so much
To be in love with the masterpiece
Cause after all
Nothing’s indestructible


نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 22:13 | لینک  | 

Are You  Kiddddding me?????

ha?

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 20:51 | لینک  | 

یادش به خیر ان همه شور و حال...که چه زود رفتند همه ازیاد و جاشونو به چه چیزایی دادن

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 14:26 | لینک  | 

وسط لابی بودم..سروصدازیادشده بود همه داشتن حرف می زدند...فک کردم بد نیس یه کاغذ دربیارومو یه چیزی بنویسیم بذارم اینجا.برای همین این پایینی رو گوش کردم

http://www.mediafire.com/?judmnzhztwu

وتا اومدم بینویسم حرفام رفت..خودمم باهاش رفتم..مثه اون موقع هایی که فکرمیکنیم همه چیو فهمیدم اما واقعا نفهمیدیم و همشون حاله ای بیش نیستن!!

خیلی موقع ها خودمونم می دونیم که هیچی بارمون نیس...

اقا mad world  رو گوش کنیدو بی خیال..


من در پیشنهاد اهنگ فوق العادم می دونین که:))

و خیلی هم خسیس..آهنگایی که دوسشون دارم فقط مال منند...ولی حالا این یکی رو شمام حق دارین گوش کنید

Done

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 14:2 | لینک  | 

احتیاج آدما به همدیگه یه چیزیه که نمیشه ازش گذشت..احتیاج آدما به دوست خوب چیزیه که همه جدیش نمی گیرن...من فراموش کردم که دوستم بهترین دوستم..میتونه بشکنه..می تونه ناراحت شه...و میتونه زیر همه چی بزنه....من اینو یادم رفت....و الان دیگه کسی رو ندارم که بهش بگم!چی بگم؟؟چی می گفتم تا الان...یهوهمه چی برام ازاردهنده شده بود..تحمل شنیدن حرف رو نداشتم..فقط می خواستم کاراخوب پیش برن.مثه یه ماشین که ... 

و وقتی که ماشین میشی دیگه نمیتونی دوست دو رو برت داشته باشی...

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 0:3 | لینک  | 

آخ که چه بده که هی می خوام بینویسو بگم ..هی می گم نه!بی خیال ..نگو..بذا تو دلت بمونه..بپوسی...

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:45 | لینک  | 

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه‌ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم 

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه‌ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان




نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:23 | لینک  | 

نمی فهمم چی زوری ست که هرچی رو هرموقع که میخوان می پرسن و از من توقع دارن براشون توضیح بدم!یا بعضا هرموقع که میخوان یه بحثی رو شروع می کنند و توقع دارن منم حرف بزنم!!!

بابا من هرموقع دلم بخواد حرف میزنم هرموقع بخوام تعریف می کنم هرموقع بخوام بحث می کنم!

والا

چه انتظاریه از ادم دارین؟شاید تو مووووود حرف زدن(از نوع جدیش)نباشم خب

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 12:12 | لینک  | 

قبول زندگی جدید برای همه سخته...قبول شرایط جدید سخته

شماها که هم سنای من اید تونستید اون چهار چوب دوست داشتنی زندگی تو نو پیدا کنید؟

می دونین تو اون چهار چوب چیکاره اید یا هنوز نه؟آیا همه چی تو اون چهارچوب ساخته ی ذهن شماست یا واقعیت دارن؟


نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 15:40 | لینک  | 

I'm crying...so I've got feelings..It's a sign

Great

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 3:38 | لینک  |